محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

52

تفسير قرآن صفى على شاه

اين بزعم خويش پندارند خير * دين خود دانند بر حق نى ز غير گو بر ايشان بلكه هست اندر نسق * ملت توحيد ز ابراهيم و حق شاملست آن باليقين بر كل دين * خواهد آمد شرح حالش بعد ازين او نبود از مشركين يعنى نبود * محتجب يك دم ز توحيد وجود يك شكال آيد در اينجا نك صفى * با تو گويد تا نماند مختفى شمس را گفت او منير اين دور نيست * نيست كشف از آنكه مه را نور نيست تو كنى اثبات شيئى بر ملا * نيست زان مقصود نفى ما ادا بهر نفى اين توهّم بعد ازين * مينمايد ذكر نام مرسلين قولوا آمنا و فرمان داده او * بر خدا و آنچه بفرستاده او بر براهيم و ذبيح پاك دين * هم دگر اسحق و يعقوب و بنين يعنى آن اثبات پاكيزه روان * در ره توحيد شمع دودمان و آنچه بر موسى و عيسى در طلب * داده شد هم بر نبيّون ز امر رب خود نپنداريم بين يك نفر * ما جدايى زان جماعت با پسر جمله آنها بر صراط وحدتند * مشرك و محجوب بعضى ز امتند ما ورا عبديم و منقاد و مطيع * حق گواه و مصطفى ما را شفيع پس چنان كه بگرويد ار بگروند * بر هدايت رهرويد و رهروند ور بگردانند رو از افتراق * نيست شك كاندر خلافند و شقاق پس به زودى باز دارد در نمود * از تو ايشان را خداوند ودود آن خدايى كو سميع است و عليم * اهل جنت را بداند از جحيم [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 138 ] صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ ( 138 ) رنگ خدا و كيست نيكوتر از خدا در رنگ كردن و ما مر او را پرستندگانيم ( 138 ) رنگ حق است اين مذاهب وين ملل * رنگ را زو كيست بهتر در عمل صبغة اللَّه يعنى اندر اهتدا * گشت بايد تابع دين خدا به ز شرع اللَّه و دينش رنگ نيست * غير رنگش هيچ در فرهنگ نيست صبغة اللَّه است اصل رنگ ما * هم به او ايمان ما و آهنگ ما هست هر ذى اعتقادى باطنش * خود برنگ اعتقاد كامنش صاحبان اعتقادات اى همام * رنگ دارند از نبى خود تمام اهل هر ملت بصبغى در خور است * صبغ او بر صبغ آن پيغمبر است و اهل هر مذهب بصبغ آن امام * كه مر ايشانراست قايد در نظام اهل حكمت منصبغ هم بر عقول * بر عقول خويش يعنى بالحصول و اهل اهواء و بدع مصبوغ نيز * بر هواء و بر نفوس بىتميز و ان موحد منصبغ بر صبغ حق * صبغة اللَّه است صبغش در نسق نيست رنگى بهتر از رنگ وجود * هل تعين رنگ او را گير زود هر خمى را رنگى اندر كثرتست * رنگ بيرنگى نشان وحدتست نه موحد روم و نه زنگى است * رنگ او از رنگها بيرنگى است رنگ گل بگذار و رنگ باغ شو * محو رنگ‌آميزى صباغ شو فقر جويى شو سيه رو از دو كون * رنگ فقر اينست بىتغيير لون [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 139 تا 141 ] قُلْ أَ تُحَاجُّونَنا فِي اللَّهِ وَ هُوَ رَبُّنا وَ رَبُّكُمْ وَ لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ ( 139 ) أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ كانُوا هُوداً أَوْ نَصارى قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ( 140 ) تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما كَسَبَتْ وَ لَكُمْ ما كَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ ( 141 ) بگو آيا خصومت ميكنيد ما را در خدا و اوست پروردگار ما و پروردگار شما و براى ما است كردارهاى ما و براى شما است كردار شما و ما مر او را مخلصانيم ( 139 ) آيا مىگوييد كه ابراهيم و اسمعيل و اسحق و يعقوب و اسباط بودند يهود يا ترسا بگو آيا شما داناتريد يا خدا و كيست ستمكارتر از آنكه بپوشد گواهى را كه در نزد اوست از خدا و نيست خدا بى خبر از آنچه ميكنيد ( 140 ) آنها گروهىاند كه گذاشتند مر آنها راست آنچه كسب كردند و مر شما راست آنچه كسب كرديد و پرسيده نشويد از آنچه بودند ميگروند ( 141 ) كو تخاصم ميكنند آيا ز كين * در خدا و علم غيب و امر دين اوست بر ما و شما جمله خداى * جمله مصنوعيم او را ز اقتضاى هست مر اعمال ما از بهر ما * هم عملهاى شما بهر شما ما مر او را مخلصيم و خالصيم * چون شما نى در عملها ناقصيم يا كه ميگويند ابراهيم بود * يا خود اسمعيل و اسحق از يهود هم دگر يعقوب و اسباطش تمام * خارجست از عقل و برهان اينكلام گو شما دانيد اين را يا خداى * كوست دانا بر همه جهر و خفاى كيست ظالمتر از آن كو از ستم * داشت نزد حق شهادت مكتتم شاهديد و پردهء غفلت زنيد * نيست حق غافل از آنچه ميكنيد يعنى آگاهيد از حكم كتاب * كه رسولست احمد از حق بالصواب يعنى آگاهيد كاحمد برتر است * بر تمام انس و جان پيغمبر است وانگهى پوشيد چشم از كردگار * زانچه دانيد از گواهى آشكار تلك امّة قد خلت آمد بيان * نيست بر تكرار حاجت ذكر آن [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 142 ] سَيَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلاَّهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كانُوا عَلَيْها قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ( 142 ) زود باشد بگويند بيخردان از مردمان چه چيز گردانيد ايشان را از قبلهء ايشان كه بودند بر آن بگو مر خدايراست مشرق و مغرب